|
تو باش و بمان...
|
بی کرانه ترین ...
- یادم می آید به همان روزها..تو خاطرت هست؟ که مشغله دوست دارم و قاه قاه می خندیدم و تو حرص میخوردی از این حرف...این تمام روزهایی که میگذرد شده ام همان مشغله ی بی سر و ته...نه خیلی هم بی سر و ته ولی شلوغ ..شلوغ...مثل همین فضا که گویای درونم است با بک گراندی پر از... همین دریای ساری و من ٍ دخترک که نمیخندم...سنگینم.. که این شاید اول همان راهیست که درد دارد و من میدانی که به قول قیصر چقدر تمام استخوان های بودنم درد میکند .. سرسختانه و لجوج ایستاده ام بر هرآنچه که ... سخت است درد دارد..تو نمیبینی تو نمیدانی... خط میزنم تک به تک همه چیزم را ...میخواهم تمام این زندگی را خالی کنم .. تو نمیدانی تو نمیبینی... بگذار خالی شوم از همه چیز از تمام این هق هق ها و نفس ها و این درون پر آشوب ٍ آرام... برای همان بودن استخوان سوز ٍ نفس گیر که سهم من از تمامیش شب است و شب است و این آسمان و اتاقی که انگار برای همیشه باید درش را ببندم به روی تمام آن چیزی که بیرونش اتفاق می افتد و همین چهار ساعت خواب را هم از من دریغ میکند...تو نمیدانی تو نمیبینی...بگذار خالی شوم ... این حوالی عجیب گیجم میکند و خسته.. یادت می آید؟ من که خاطرم هست که از کلمه ی "خسته و نمی توانم " بیزار بودم و به زبان نمی آوردم و تو سکوت میکردی...نیستی نمیبینی که چگالی این دو واژه غالب همه ی حال و هوای گفته و نگفته ام شده...نیستی نخواهی دید...
- دلم میخواهد ذهن و روحم را خالی کنم از فکر به جوابی که باید به دکتر بدهم و از تمام جواب های این جنس.. هیچکس نمیداند هیچکس نمیداند که چقدر دلم دور شدن میخواهد که چقدر دلم تنهایی میخواهد به معنای واقعی تک تک حروف این واژه..
- میگذرد همانطور که این ابرها...این سالهای باقی پیش ٍ رو ... میفهمی؟ که درد دارد درد
- رسما همه چیزمان باید در این سرزمین به هم بیاید دیگر!رفتیم رصدخانه رویت هلال.سر آخر با هزار نوع فیلتر و تلسکوپ دیجیتال و نرم افزار و کامپیوتر و صدتا پارامتر دیگر هلال خلالی ماه را در این آسمان پر از غبار ابری ، در ساعت 6 عصر تشخیص دادیم آن هم از روی کامپیوتر!حالا من نمیدانم این آقایان که ملاک رویتشان دید غیر مسلح با چشم است چطور تا ساعت 10 شب اعلام کردند ماه رویت شد؟
- این کوله و دوچشمی را که می آورم جا برای همراه ٍ همیشگی شبهای رصد نمیماند .. حیف که دوربینم نبود برای ثبت همه لحظه هایی که گذشت..مینی بوس سبز شلوغ ، مریم،فرشاد،هلن و وانیا و آقای فرزانه که کشفش برایم پر از پیچ و خم است و آشنا و ... همه به کنار و بهشت رویا که آخر رو نمایی شد... به ماهان و دوربینی که مدام از زمین و زمان عکس میگرفت حسودیم شد.. دلم میخواهد تا تمام آخر این جاده و مزرعه ذرتش را بروم قدم به قدم بی هیچ دغدغه .. بی هیچ
- این خنده ها ...

- چقدر داشتنت خوب است خدا